تحریف های شناختی راه هایی هستند که ذهن ما استفاده می کند تا ما را متقاعد کند موضوعی که عملا صحت ندارد، درست است. این افکار نادرست، معمولا برای این استفاده می شوند که افکار و باورها و احساسات منفی را تقویت کنند. اینکه به خودمان مطالبی را بگوییم که به نظر منطقی و صحیح می رسند، به دلیل این که واقعیت این چنین نیست، تنها سبب می شود تا احساس بدی نسبت به خودمان داشته باشیم. بنابر این تحریف های شناختی را می توان جاده ای دانست که به سوی رنج کشیده شده است.

تعدادی از تحریف های شناختی

۱. ذهن خوانی: فکر می کنید بدون شواهد کافی می دانید که دیگران به چه چیزی فکر می کنند. مثلا: جواب سلامم را نداد پس حتما از دست من ناراحت است.

۲. پیش گویی: پیش بینی می کنید که حوادث آینده بد از آب در می آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می کند. مثلا: من در امتحان رد خواهم شد. هر چقدر هم که دنبال کار بگردم، کاری گیر من نخواهد آمد.

۳. فاجعه سازی: معتقد هستید هر آن چه اتفاق افتاده یا اتفاق خواهد افتاد، به شدت افتضاح و غیرقابل تحمل است. مثال: اگر در دانشگاه قبول نشوم، زندگی ام نکبت بار خواهد شد!

تحریف های شناختی

تحریف های شناختی

و اما چهارمین مورد از تحریف های شناختی

۴. برچسب زدن: به خودتان و دیگران صفات کلی و منفی را نسبت می دهید. مثال: من آدم بدبختی هستم. من بی ارزش هستم.

۵. نادیده گرفتن جنبه های مثبت: مدعی هستید که کارهای مثبت خودتان و یا دیگران، پیش پا افتاده و ناچیز هستند. مثال: قبول شدن در کنکور که کار مهمی نبود، این کار از عهده ی همه برمی آید.

۶. فیلتر منفی: تقریبا همیشه جنبه های منفی را می بینید و از دیدن جنبه های خوب و مثبت عاجر هستید. مثال: هیچ کس مرا دوست ندارد.

۷. تعمیم افراطی: بر پایه ی یک حادثه الگوهای منفی کلی را استنباط می کنید. مثال: همیشه این اتفاق بد برای من می افتد. من در همه ی کارها شکست می خورم.

۸. تفکر دوقطبی: به وقایع پیرامون و انسان های اطراف، با دید همه یا هیچ نگاه می کنید. مثال: همه مرا طرد می کنند. همه ی وقتم تلف شد.

۹. باید اندیشی: به جای این که وقایع را همان گونه که هستند ارزیابی کنید، بیش تر آن ها را بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می کنید. مثال: من باید کارهایم را خوب انجام دهم.

تا اینجا شما با نه عدد از تحریف های شناختی آشنا شده اید. امیدواریم مفید بوده باشد.