خطاهای شناختی تحریف هایی هستند که ذهن ما انجام می دهد تا واقعیت را به گونه ای دیگر برای ما بنمایاند. شناسایی خطاهای شناختی در درمان شناختی رفتاری از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشند. این که درمانجو بداند که دلیل رنج کشیدن وی، ای بسا نه خود واقعیت بلکه شیوه ای است که او با عینک منفی خود به حوادث و اتفاقات نگاه می کند.

برخی از خطاهای شناختی ما در رخدادهای روزمره

۱. شخصی سازی: شما علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می دهید و سهم دیگران را در بروز مشکلات نادیده می گیرید. مثال: ازدواجم به هم خورد زیرا من بودم که مقصر بودم.

۲. سرزنش گری: دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می دانید. از طرفی نقش و مسئولیت خود را برای تغییر فراموش می کنید. مثال: دیگران باعث عصبانیت من می شوند. والدین ام باعث و بانی همه ی مشکلات من هستند.

۳. مقایسه های ناعادلانه: حوادث را طبق معیارهای ناعادلانه تفسیر می کنید. شما خودتان را با کسانی مقایسه می کنید که از شما برترند و به این نتیجه می رسید که آدم حقیری هستید. مثال: او خیلی موفق تر از من است. شاگرد اول کلاس در امتحان پایانی خیلی بهتر از من عمل کرد.

خطاهای شناختی

خطاهای شناختی۴

و اما مورد چهارم از خطاهای شناختی

۴. تاسف گرایی (کشکول ای کاش ها): به جای این که در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می آید، بیش تر به این موضوع فکر می کنید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می کردید و این یکی از افسرده کننده ترین خطاهای شناختی محسوب می شود. مثال: اگر بیش تر تلاش کرده بودم، شغل بهتری پیدا می کردم. ای کاش من این حرف را نزده بودم.

۵. چی می شود اگر: دائم از خودتان سوال می پرسید که چی می شود اگر چنین اتفاقی بیفتد؟ جالب این جا است که شما به هیچ جوابی راضی نمی شوید و حالاحالاها دست بردار نیستید. مثال: حرف شما درست است اما چی می شود اگر مضطرب شوم؟ چی می شود اگر نفسم در سینه حبس گردد؟

۶. استدلال هیجانی: از احساسات خود برای تفسیر واقعیت استفاده می کنید. مثال: چون دلم شور می زند پس اتفاق ناگواری رخ می دهد.

۷. قضاوت گرایی: هفتمین و آخرین مورد از خطاهای شناختی است که در این مقاله بحث می کنیم. شما در این مورد؛ خودتان، دیگران و حوادث را مدام ارزیابی می کنید و به آن ها به صورت بی ارزش/ باارزش می نگرید.